X
تبلیغات
لا امیرالمؤمنین الا علی














لا امیرالمؤمنین الا علی

السلام علیک یااباصالح المهدی

حضرت آقای سید مهدی موسوی می فرمودند:

منزل پدر همسرم حضرت آیت الله حاج شیخ محمد تقی آملی ( فیلسوف شرق) بودم. ایشان هنگام خوردن چای فرمودند: سلام بر حسین!

از ایشان پرسیدم:

فرموده اند وقت آب خوردن، بر لب تشنه ی اباعبدالله سلام کنید، ولی درباره چای چیزی نشنیده بودیم!

فرمودند:

شهید ثالث، آقا امام حسین علیه اللسلام را در مکاشغه یا رویای صادقه دیدند، و آقا فرمودند:

از وقتی که چای به مجالس ما آمده، دیگر کسی آب نمی نوشد، یا کم می نوشند؛ پس کم تر به ما سلام می کنند... حتی هنگام خوردن چای هم بر ما سلام کنید...

*************************************

تا در میان هیئت ما حروله کنند

پس ساکنان عرش خدا را بیاورید

 

سرچشمه بقا به خدا چای روضه هاست

پس بهر خضر آب بقا را بیاورید

 

روضه تمام شد به تمناي يك طعام

حاتم نشسته است، غذا را بياويد

 سماوری که به بزم حسیــن می جوشـد

بخار رحمت آن جُــــرم خلق مــی پــوشد

حدیث باده و تسنیم و سلسبیل کم گوی

بگو حکایت مـستی که چای می نوشــد

(شاعر: حضرت آیت الله سید احمد نجفی)

موضوعات مرتبط: امام نقی


برچسبها: امام نقی , نقی , علی النقی , imam naghi , imam naqi
نوشته شده در دوشنبه یکم اردیبهشت 1393ساعت 0:36 توسط علی رضا|

نبض عالم تند تر از پیش گویا می زند
طبع سرد خاک هم دارد به گرما می زند
علت معراج رفتن ها مشخص شد ، چه بود
هر که زهرا را بفهمد ... دل به دریا می زند

می رود رو به کمال آنقدر که حیدر شود
ذو الفقار عدل و رحمش ، برق خوشنامی زند
فاطمه نوریست که وقت طلوعش ، آفتاب -
چون خجالت می کشد از این سمت ، جا می زند

از مناجات خدیجه می شود فهمید که ؛
حرف هایش را چونان طفلی به زهرا می زند !
خانه ی حیدر ندارد احتیاجی به حصیر
مادر این خانه بر فرش جنان پا می زند

واقعش این است دنیا رفته ، به پابوس او
هر چه در ظاهر قدم بر خاک دنیا می زند
پاره ی جان رسول ، آنگونه وارد می شود ؛
که روایت حرف از " قام الیها " می زند
می نویسد تا خدا امضای خود را "فاطمه"
زیر آن با مهر خود " ام ابیها " می زند

السلام علی السیدة الجلیلة الصدیقة الشهیدة فاطمة الزهراء بنت رسول الله وزوجة امیرالمومنین علی ولی الله،ام الائمة النجبا...

نوشته شده در شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 23:57 توسط علی رضا|

منم غلام همه بچه های ام بنین
غلام حلقه به گوش و فدای ام بنین
به روز حشر اگر از شفا کسی پرسد
جوابشان بدهم : آشنای ام بنین
اگر که گشته ز اولاد فاطمه,عباس
به این مقام رسید از دعای ام بنین
برای مجلس خود,خویش چای میریزد
عجب صفا بدهد قند و چای ام بنین
فقط برای حسین اشک ریخت این مادر
زبان زد است به والله وفای ام بنین
الا تمام محبان ظهور نزدیک است
چه گنبدی که بسازیم برای ام بنین
صدای ام بنین میرسد هنوز به گوش
گرفته علقمه را روضه های ام بنین
خدا کند که سکینه نبیندش این بار
که ناله خواهد زد پا به پای ام بنین
***********
گمان کنم که بسازند امّت عیسی
برای حاجتشان کلیسای ام بنین

با روضه های ام بنین لطمه میزنم
با قلب غصه دار و غمین لطمه میزنم
با نوحه ی قدیمی دیوان ماتمش
در سایه سار بیرق دین لطمه میزنم
جانم فدای روزه ی آبی که میگرفت
چون او به عشق "تشنه ترین" لطمه میزنم
هم صبح و ظهر و هم سرشب مویه میکند
همراه با نوای حزین لطمه میزنم
راوی روضه است و کلامش موثق است
با هر اشاره اش به یقین لطمه میزنم
  بر سینه ی شکسته اگر سینه میزند
من هم به یاد زخم جبین لطمه میزنم
میگوید از یسار و یمین نیزه میزدند
من نیز از یسار و یمین لطمه میزنم
وقتی گریز روضه ی او سمت علقمه ست
بر نعش مانده روی زمین لطمه میزنم
حبل المتین عالم و آدم گسسته شد
بر حا و با و لام و متین لطمه میزنم
حسن ختام مرثیه اش "یارقیه" است
بر کودک خرابه نشین لطمه میزنم

*******************************

ای ذاکر با اخلاص اباعبدالله

هیچ وقت تو را فراموش نمی کنیم

هشت سال گذشت، صد سال هم که بگذرد باز می گوئیم توئی سید الذاکرین

نثار روحش سه صلوات

نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 21:23 توسط علی رضا|

بعدِ زهرا با امیرالمومنین همسر شدی
کودکان را با نوازش، مادری دیگر شدی
با علی همسفره بودن یک مقام ساده نیست
برکت از نامش گرفتی، خادم الحیدر شدی!
داشت دستانِ خدا باب الحوائج می کشید
سمت آغوش تو آمد، ماه را لنگر شدی
حضرت هاجر اگر زمزم به نامش پا گرفت
رو به دریای ابالفضلت، پُر از هاجر شدی
کرده ای از جان و دل عباس را وقف حسین
مادری کردی برایش؛ بهترین مادرشدی

مادر که شود امِّ بنین هیچ غمی نیست
در عهد و وفای پسرش هیچ کمی نیست

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 19:47 توسط علی رضا|

در عشق اهل بیت كه فانی ترین شدی
خود قبله ی قبیله ی اهل یقین شدی
ای معنی نجابت و ای مظهر حیا
بانوی خانه ی شه خانه نشین شدی
با نیّت كنیزی اطفال فاطمه
اُمّ الوفا، عروس ابوالمؤمنین شدی
از عطر مهربانی و عشق و صفای تو
بیت علی شبیه بهشت برین شدی
آورده ای پسر كه شود یاور حسین
تنها تویی، تویی، تو كه اُمّ البنین شدی
حور و ملك به منصب تو رشك می برند
در بین مادر شهدا بهترین شدی
راهی ست از مزار تو تا منتهای عرش
ام البنین ببین فخر تمام زمین شدی

السلام علیک یا فاطمه یا ام البنین...


برچسبها: امام نقی یا امام نقی , نقی , ع , imam naghi , emam naghi naghi
نوشته شده در شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 11:49 توسط علی رضا|

فاطمیه باید از علی سخن گفت

********************

عشق گیرای تو  یک عالم مسلمان ساخته
از دل زردشت یک عاشق چو سلمان ساخته
نیست دنیا جز کویری خشک و بی آب و علف
برکت  نور  تو  نعمت  را  فـراوان ساخته
آن قدَر وجه تشابه  با خــدا داری که حق
گوئیـــا در تو خـــدایی را نمــایان ساخته
کفر، بی تو اعتقادم را تصرف کرده بود
مهر تو در قلب من کاخی ز ایمان ساخته
هیچ کس حتی پیمبر ره به بیت اله نیافت
حق فقط شخص تو را در خانه مهمان ساخته
بخشش یک عمر عصیان، گردن این خلق را
سـر نهــادن بر  تولای  تو آسان ساخته
کاشفَ الهَمّ تمــام قلب ها بودی ولی
داغ زهرا حال و روزت را پریشان ساخته

از علی پرسیدم و گفتند: مانند خداست
از خدا پرسیدم و گفتند: مانند علی ست

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 0:23 توسط علی رضا|

خون چرا از دوری خاکت نبارم؟ کربلا

مانده‌ام من بی‌تو از دنیا چه دارم کربلا

گفته‌اند از آسمان‌ها، من ولی از کودکی

در هوای بوی خاکت بی‌قرارم کربلا

روز‌ها را هی شمردم تا که شد وقت سفر

تا بیایم لحظه‌ها را می‌شمارم کربلا

دست خالی آمدن سوی تو خوش اقبالی است

دارم آه و تشنگی در کوله بارم کربلا

خاک ما گِل کرده‌اند از روز اول با فرات

زادهٔ عشق تواند ایل و تبارم کربلا

بی‌قرار از دیدن سقای تشنه پیش آب

اشک ریزان تا قیامت روزه دارم کربلا

من کبوتر نیستم - حالا بماند چیستم -

هر چه هستم، بسته بر این در مهارم کربلا

با ملائک‌ روضه می‌گیریم بگذارند اگر

ذره‌ای از تربتت را در مزارم کربلا

 «عاقبت خاک گِل کوزه گران» هم گر شوم

با نسیم آید به سوی تو غبارم کربلا

آمدم، رفتم، چه می‌شد برنگردم یک سفر

مثل حر روزی بگیری در کنارم کربلا

امروز جمعه ۸فرودین و عکس بالا عکس دو روز قبل از کربلاست

فراق یار مرا پیرم کرد

دوری کرب و بلا زمین گیرم کرد

آقا جانم یا حسین، من یه نفر بودم جای زیادی از حرمت رو اشغال نمیکردم که منو دعوت نکردی فردا همه رفقای هیئتیم دارن میان کربلا ولی من جا موندم...

+باشد حسین کرب و بلا مال خوبها...


برچسبها: امام نقی , نقی , علی النقی , imam naghi , imam naqi
نوشته شده در جمعه هشتم فروردین 1393ساعت 15:22 توسط علی رضا|

همین که پهلوی او گاه گاه می گیرد
نفس به سینه این پابه ماه می گیرد
هنوز بستر خود را عوض نکرده علی
بلند می شود و راه چاه می گیرد
سرش که خورده به در نور دیده اش کم شد
حسین را به حسن اشتباه می گیرد
مریضِ خانه اگر لب به آب و نان نزند
پس از سه ماه وزن کاه می گیرد
مریضِ خانه اگر سیلی از کسی بخورد
سریع صورت او را سیاه می گیرد
هنوز هم که هنوز است با همین حالش
علی به چادر زهرا پناه می گیرد
کسی نگفت که این تازیانه در کوچه
به بازویش به کدامین گناه می گیرد
چه آمده به سر چشم های زهرا که
ز چشم های علی هم نگاه می گیرد
هنوز نام علی را به پیش او ببری
ترنم روحی فداه می گیرد
خدا بخیر کند درد آمده به برش
همین که پهلوی او گاه گاه می گیرد

 صلی الله علیکِ یا فاطمة الزهراء یا قرة عین الرسول

موضوعات مرتبط: امام نقی


برچسبها: imam naghi , emam naghi , امام نقی , نقی , ع
نوشته شده در چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 12:36 توسط علی رضا|

مادر دلم گرفته، بگو راه چاره چیست؟
مفهوم سرخ بودن ابر بهاره چیست؟
کابوس هر شبِ حسنت می کشد مرا!
این ماجرای گم شدن گوشواره چیست؟
لعنت به هرکه گفته تو شاهد بیاوری!
آخر گناه این سندِ پاره پاره چیست؟
بعد از پدربزرگ، محل سوت و کور شد
مادر دلیل قهر بلال از مناره چیست؟
جای رکوع و سجده چرا پلک می زنی!؟
حُکم وجوب نافله ی با اشاره چیست؟
زحمت نده به دستِ ورم کرده، جانِ من!
راز حسین و پیرهن نیمه کاره چیست؟
هرشب خودم به گُل پسرت آب می دهم
آسوده باش! علت آه دوباره چیست؟
از خورجین برای پدر حرف می زدی
منظورت از شلوغی دارالعماره چیست؟

مادر هستی نیارد دختری چون فاطمه

فخر زینب اینکه دارد مادری چون فاطمه

موضوعات مرتبط: امام نقی


برچسبها: imam naghi , emam naghi , امام نقی , نقی , ع
نوشته شده در دوشنبه چهارم فروردین 1393ساعت 13:41 توسط علی رضا|

صحن نجف؛ یاسین و الرحمن چه می چسبد
جاری شدن در کوثر قرآن  چه می چسبد
وقت زیارت خوب می فهمم که با مولا
همسایگی در روضه ی رضوان چه میچسبد    
   داری صد و ده پله بالا میروی ای دل     
ناد علی در گوشه ی ایوان چه می چسبد  
 چون هم یتیم و هم اسیر و هم تهی دستیم   
یوفون بالنذر... سوره ی انسان چه می چسبد
 وقت سحر در لحظه ی خوب نماز شب
ابری شدن جاری شدن باران چه می چسبد
قرآن بی ذکر علی قانون طاغوت است
سنی برو با خود بگو قرآن چه می چسبد
نفرین به هر کس یا علی را شرک می داند
با یاعلی و یاعلی ایمان چه می چسبد
بل هم اضل بل هم اضل بل هم اضل آری
لعنت به آن سه بدتر از حیوان چه می چسبد
مثل ضریحش گرم آغوش علی بودن
ای جانمی ای جانمی ای جان چه می چسبد
   خاک نجف بردار و دردت را مداوا کن
دکتر بیا اینجا ببین درمان چه می چسبد


ذوالفقار تو دو دم دارد و عیسی یک دم

پس اولوالعزم ز شمشیر تو یک دم عقب است

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 16:25 توسط علی رضا|

 کم گریه کن حسن تو بزرگی برادرم
فکری نما به حال دل درد پرورم
کم گریه کن، مگر که کسی سیلی‌ات زده ؟
که این سان نشسته‌ای  نگران در برابرم
یا لااقل اجازه  بده پاکشان کنم
این اشک‌های تو، با کنج معجرم
فرصت بده که سر بنهم روی سینه‌ات
آرام می‌شوی به خداوند اکبرم
آخر چرا بـه لرزه فتاده دو زانویت ؟
حرفی بزن، بگو سخنی، منکه خواهرم
اما میان اشک  تو رازی نهفته است
اشک چه گفت؟ گفت که ای وای مادرم ؟
ای وای مادرم چه شده، ای حسن بگو
قدری سخن بگو نگران زار و مضطرم
زینب، میان کوچه دلم ناگهان شکست
زد بال و پرکبوتر حیدر برابرم

فاطمیه یعنی خون دل امام حسن

الهی بمیریم برای غربت و مظلومیت امام حسن مجتبی

آقا جان شما چه دیدید در کوچه ها که تا آخر عمر که یک تنه رو دوش خودتون بار یه کربلا کشیدید...

+بر عمر بن خطاب لعنت، بر عمر لعنت، بر عمر لعنت...

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 14:17 توسط علی رضا|

آسمان ،هروله در لحظه ی باران شده است
کشتیِ صبرِ علی واردِ طوفان شده است
کوچه ها با دلِ حیدر شده در جنگ و سپس
مو سپیدی علی وارد میدان شده است
آتش اینجا همه را دعوت سوزاندن کرد
یاسِ خشکیده چراسوژه بحران شده است
نفسِ میخ که بند آمده از خون زیاد
موجِ خون بر تن دریاچه خروشان شده است
آینه ، گم شده در حجم بزرگ تنِ دود
میزبان یک لگد و آینه مهمان شده است
گوش کن آخرِ نامردی این شهرِ شلوغ
بچه ای بدوِ شروع ، نقطه ی پایان شده است
هیجده سال تلاوت شده در گوشِ فلک
سوره ی کوثر و حالا...ختمِ قرآن شده است

حزن اندوهم همیشگی و شب هایم به بیداری سپری می شود.

به زودی دخترت فاطمه به شما خبر می دهد که امتت علیه من دست به دست هم داده، حق او را از بین بردند.

امان از دل حیدر

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 18:21 توسط علی رضا|

صدشکر که زیر پرچم زهرائیم
چون سینه زنیم محرم زهرائیم
از اول عمر خود عزاداریم و
تا آخر عمر در غم زهرائیم
در سن کمیم وقامت خم داریم
ماتم زده ی قد خم زهرائیم
هرلحظه اگر برای او می گرئیم
دلسوخته ی عمر کم زهرائیم
مابا دوسه قطره اشک درروضه ی او
آدم شده ایم ، آدم زهرائیم
برتر شده ایم از همه عالم چون
یک ذرّه ی خاک قدم زهرائیم
چون فاطمیه محرم فاطمه است
پس گریه کن محرم زهرائیم
شد فاطمیه خط مقدّم پس ما
سربـاز خط ِ مقـدّم زهرائـیـم
امسال همه به فکر عیدند ، اما
مافکر عزا وماتم زهرائیم

پابست مرام حضرت زهرائیم
دیوانه ی نام حضرت زهرائیم
بانور به سنگ قبر ما بنویسید
«ما پیرغلام حضرت زهرائیم»

در این ایام تا می توانید بگوئید السلام علیک یا امیرالمؤمنین یا علی بن ابیطالب

آخر در مدینة النبی مردم از خدا بی خبر نه تنها به علی سلام نمیکردند بلکه جواب سلام او را هم نمیدادند

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت 11:11 توسط علی رضا|

السلام علیکِ یا زینب الکبری

در کتاب بحر المصائب مى خوانيم : يك روز زنى ( در جریان اسارت بی بی زینب سلام الله علیها ) طبقى از طعام آورد و در نزد عليا مخدره گذارد. آن عليا مخدره فرمود: اين چه طعامى است ؟ مگر نمى دانى كه صدقه بر ما حرام است ؟ عرض كرد: اى زن اسير، به خدا قسم صدقه نيست ، بلكه نذرى است كه بر من لازم است و براى هر غريب و اسير مى برم . حضرت زينب سلام الله علیها فرمود اين عهد و نذر چيست ؟ عرض كرد: من در ايام كودكى در مدينه رسول خدا صلی الله علیه و آله سلم بودم و در آنجا به مرضى دچار شدم كه اطبا از معالجه آن عاجز آمدند. چون پدر و مادرم از دوستان اهل بيت بودند براى استشفا مرا به دارالشفاى اميرالمؤمنين علیه السلام بردند و از بتول عذرا فاطمه زهرا سلام الله علیها طلب شفا نمودند. در آن حال حضرت امام حسين علیه السلام نمودار شد. اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود: اى فرزند، دست بر سر اين دختر بگذار و از خداوند شفاى اين دختر را بخواه ! پس ‍ دست بر سر من گذاشت و من در همان حال شفا يافتم و از بركت مولايم حسين علیه السلام تاكنون مرضى در خود نيافتم . پس از آن ، گردش ‍ ليل و نهار مرا به اين ديار افكند و از ملاقات مواليان خود محروم ساخت . لذا بر خود لازم كردم و نذر نمودم كه هر گاه اسير و غريبى را ببينم ، چندان كه مرا ممكن مى شود براى سلامتى آقايم حسين علیه السلام به آنها احسان كنم ، باشد كه يك مرتبه ديگر به زيارت ايشان نايل بشوم و جمال ايشان را زيارت كنم .
آن زن چون سخن را بدين جا رسانيد، عليا مخدره زينب سلام الله علیها صيحه از دل بر كشيد و فرمود: يا امة الله ، همين قدر بدان كه نذرت تمام و كارت به انجام رسيد و از حالت انتظار بيرون آمدى . همانا من زينب دختر اميرالمؤ منينم و اين اسيران ، اهل بيت رسول خداوند مبين هستند و اين هم سر حسين علیه السلام است كه بر در خانه يزيد منصوب است .
آن زن صالحه از شنيدن اين كلام جانسوز، فرياد ناله بر آورد و مدتى از خود بيخود شد. چون به هوش آمد خود را بر روى دست و پاى ايشان انداخت و مى بوسيد و خروشيد و ناله ((واسيداه ، وااماماه و واغريباه )) سر داد و چنان شور و آشوب بر آورد كه گویی واقعه كربلا نمودار شده است . سپس در بقيه عمر خود از ناله و گريه بر حضرت سيدالشهداء علیه السلام ساكت نشد تا به جوار حق پيوست.
رياحين الشريعة ج 3 ص 188.

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 11:43 توسط علی رضا|



      قالب ساز آنلاین